فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
76
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
شدند كه ناگزير بايد به مصرف مىرسيد . سفير كه ناظر مهربانى و صداقت ميزبان خويش بود كه با محبت بسيار پذيرائى مىكرد ، كمى برنج براى خود برداشت و با آنكه عادت به شرابخوارى نداشت جرعهاى نوشيد و به همراهان نيز اجازهء خوردن و آشاميدن داد و با خشنودى بسيار از ميزبان كه در اين موقع به عنوان پس غذا خرما و خربزه تعارف مىكرد تشكر كرد . پس از صرف غذا سفير برخاست و چون نمىخواست كه حاكم او را بدرقه كند همانجا از وى خداحافظى كرد و پس از گذشتن از درهاى تنگ و كوتاه ، با زحمتى بيش از هنگام آمدن ، ناگزير عقبعقب از آن پلههاى ناهموار به زير آمديم . گروهى از نوكرهاى حاكم ، با مشعل ، سفير را تا كاروانسرا راهنمائى كردند . سفير نيز به هريك دستارى و كليچهاى و مقدارى پول هديه داد كه بسيار شادمان بازگشتند . فرداى آن شب ، يعنى روز بيست و دوم اكتبر ، دو ساعت بعد از نيمه شب در روشنائى ماه از قبرستان حركت كرديم و پيش از آن كه هوا روشن شود راه زيادى پيموديم . راه بين كوهها بسيار پيچ در پيچ بود هنگام عبور ما چند قطعه سنگ بزرگ از كوه در غلطيد و خرد شد . بعد از روشن شدن هوا قطعات خرد شدهء سنگها را در كنار جاده مشاهده كرديم و از شكل آنها دچار شگفتى بسيار شديم . قطعات سنگ از ريگهاى بزرگ و كوچكى مشابه آنچه در پايان هر زمستان در كنار رودخانهها گرد مىآيد تشكيل يافته بودند و شباهت تام به مادهاى داشتند كه قدما از تركيب نوعى شفته و سيمان مىساختند و هماكنون در بقاياى برخى آثار روم باستان ديده مىشود . سنگريزهها چنان يكنواخت به هم چسبيده و با خاك رس سفيدى كه همهء اين كوهها از آن تركيب يافته است درآميخته بودند و قطعات سنگ چنان سخت و محكم بود كه هوشمندترين كارشناسان نيز آنها را با همان مادهء مركب از سيمان و شفتهء روميان قديم اشتباه مىگرفتند . اين سنگها در طول چند فرسنگ در كنار جاده ديده مىشد تا آنكه به دشتى وسيع به طول دو و عرض يك فرسنگ رسيديم كه از فاصله